همچنان باران مي بارد
همچنان اشک از چشم من
کوچه ها هنوز خلوت و بي رهگذر
و نگاهم خيره به پيچ کوچه
خانه تاريک و تار
عصري حزن انگيز
غروبي سرخ و پر اشک
سرمازده و سياه پوش تمام بي کسي هايم
بي رمق
باران مي بارد
دل پر از تنهايي ست
که حتي اشکي هم در او خانه ندارد
دل پر از لحظه هاي باراني ست
صدايي غمگين و پر سوز در کوچه مي پيچد
مي خواند و مي رود.
او هم دلش گرفته
او هم پرسوز است نگاهش
مثل من
آسمان ديگر آبي نيست
پر است از ابرهاي خاکستري و پر اشک
خورشيدي نمي تابد
و طوفاني اين ابرها را تکان نمي دهد
و گهگاهي نسيمي از سوي او
سروش شادي همراه مي آورد
آسمان باراني است
ديگر قطره هاي باران آبي نيستند
سياه و سرد و خشمگين
همچنان سردي انتظار ادامه دارد
همچنان خاطرات خشکيده مي سوزند
همچنان باران مي بارد
همچنان اشک از چشم من
و
نظرات شما عزیزان:















































